طرح  عکس  نمايه نشريات دانشجويي  بانک اطلاعات نشريات دانشجويي  آموزشي  معرفي مراكز فعال نشريات  جشنواره نشريات  مجله همراه  تازه هاي نشريات  اتاق گفتگو   
همايش تعاون و اشتغال دانش آموختگان دانشگاهي برگزار مي شود            تقويم آموزشي دانشگاه آزاد اسلامي گرگان در نيمسال تابستان سال تحصيلي 1385 اعلام شد            پذيرش مقاله عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي گرگان در كنگره بين المللي            برگزاري كارگاه برنامه ريزي و الگوهاي تدوين طرح درس در دانشگاه گرگان            دانشگاه گرگان ميزبان مسابقات تنيس و بدمينتون دانشگاه هاي كشور           
آيا قرآن حكومت ديني را تأييد مي‌كند؟/قرآنی/ 18/مهر/1384---2:33:42 PM
مسك شماره : 7
نام دانشگاه : صنعتي اصفهان زمان انتشار : نام نويسنده : حسين نقي عنوان مطلب: آيا قرآن حكومت ديني را تأييد مي‌كند؟

آيا قرآن حكومت ديني را تأييد مي‌كند؟
در بخش اول كه در شماره 6 مسك خوانديم، با شاهد آوردن دو آيه حكومت انبياء ويژگيها و تا حدي سياستهاي اين حكومت مشخص شد. همچنين به عنوان مؤيد و محكمتر كردن دليل خود،‌نمونه‌هايي از حكومتهاي ديني تشكيل شده در طول تاريخ توسط بعضي از پيامبران را آورديم و مشخص شد كه حكومت ديني با قوانين و احكام الهي و رهبري منصوب از طرف خداوند متعال به هيچ وجه، چيزي ناممكن، بي‌اساس و تبيين نشده نيست و ادامه بحث:
پيامبر اكرم (ص) و حكومت ديني
خداوند در آيه 6 سوره احزاب مي‌فرمايد:
النبي اولي بالمومنين من انفسهم
پيامبر نسبت به مومنان داراي ولايت و تقدم است. سخن در اين است كه اين اولويت و تقدم در چه اموري است؟ ظاهر آيه آن است كه اين ولايت و تقدم در امور است كه معمولاً افراد و اقوام به رئيس خود مراجعه مي‌كنند يعني امور اجتماعي كه حفظ و صيانت و اداره اجتماع و نظام منوط به آن است. اموري نظري برقراري نظم، احقاق افراد، جمع‌آوري ماليات و اختصاص آن به مستحقان و مصارف ديگر، مجازات افراد خاطي و صلح و جنگ با بيگانگان.
كلمه اولي در اين آيه كه صفت برتر و به معناي ولايت دارتر است، اشاره دارد به اينكه ولايت نبي اكرم (ص) مقدم بر ولايتهاي موجود در جامعه است. يعني حكم پيامبر در شوون مختلف اجتماعي نافذتر و مقدم بر هر صاحب ولايتي است.
موارد زيادي در تاريخ ثبت شده كه حضرت رسول (ص) اين آيه را براي تبيين و توجيه و تفهيم برخي شؤون حكومتي و ولايت سياسي خويش به عنوان شاهد مي‌آورند كه در رأس اين موارد واقعه غديرخم است كه مردم در ابتدا به اين نكته آگاه مي‌سازند كه طبق اين نص الهي، پيامبر بر مردم ولايت دارد، آنگاه بيان مي‌كنند كه هر كه من بر او ولايت دارم علي (ع) نيز مولاي اوست.
آيه بعد كه بر ولايت سياسي پيامبر دلالت دارد آيه 105 سوره مباركه نساء است:
انا انزلنا بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله....
ما كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا در ميان مردم بر اساس آنچه خداوند به تو آموخته است داوري كني....
در اين آيه خداوند از پيامبر (ص) مي‌خواهد كه بر طبق آنچه از قرآن به او آموخته است در ميان مردم حكم كند. حكم كردن ميان مردم به قضاوت و داوري در حل مسائل قضايي،‌اختصاص ندارد بلكه مطلق است و همه امور و شؤون مسلمانان را شامل مي‌شود. كلمه حكم و حكومت در هر دو مورد مسائل قضايي و ولايت سياسي كاربرد دارد. چنانكه اين مطلب در آيه 213 بقره (در شماره قبل) آمد.
آيه بعد آيه ولايت است:
انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكوه وهم راكعون
ولي شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده‌اند. همان كساني كه نماز برپا مي‌دارند و در حال ركوع زكات مي‌دهند (مائده/ 55)
با توجه به معناي ولي و ولايت در نزد اهل لغت چه از اهل سنت و چه از تشيع و قرائن موجود در آيه، معناي ولي، سرپرست و دارا بودن حق تصرف در اموال و نفوس مي‌باشد كه اثبات آن از لحاظ لغوي در حوصله اين بحث نمي‌گنجد اما در برخي روايات ما هم اين ولايت، به ولايت سياسي تعبير شده است. يعني همان اولي بودن به تصرف در اموال و نفوس افراد. امام صادق (ع) در تفسير معناي ولايت مذكور در اين آيه مي‌فرمايند: انما يعني اولي بكم، اي احق بكم، و باموركم و انفسكم و اموالكم الله و رسوله و الذين امنوا يعني عليا و اولاده الي يوم القيامه... مقصود آن است كه بر شما اولويت دارد، يعني، خدا و رسولش و كساني كه ايمان آوردند كه مراد علي و اولاد امامش (عليهم السلام) هستند. به امور و اموال و انفس شما سزاوارتر در تصرفند. (اصول كافي، جلد 1، ص 288).
آيه ديگر آيه معروف به اولي الامر است:
يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم فان تنازعتم في شيء فردوه الي الله والرسول، ان كنتم تومنون بالله و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تأويلا
هان اي مؤمنان! از خدا، پيامبر و اولي‌الامر خود پيروي كنيد و چون در چيزي نزاع كرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد، اين كاري پسنديده است و فرجام بهتري هم دارد. (نساء/59)
امر در زبان قرآن و روايات به معناي حكومت يا سلطه سياسي تعبير مي‌شود كه مصداق بارز اين معنا را مي‌توان از آيات و شاورهم في الامر (آل عمران/159) و امرهم شوري بينهم (شوري/38) بدست آورد.
زعامت و رهبري رسول الله (الامر) اگر تنها زعامت ديني باشد دعوت به مشورت و نظرسنجي در امور ديني و ابلاغ رسالت الهي معنا ندارد. پس الامر مذكور در اين دو آيه اشاره به تدبير و تصميم اجتماعي و سياسي است. و اين مسأله در همين آيه اولي الامر و حديث امام صادق (ع) در مورد قبلي هم صادق است.
اصحاب رسول خدا نيز علاوه بر پيامبري، شأن ولايت سياسي را براي او قائل بودند از اين روست كه پس از وفات پيامبر ولايت سياسي اورا كه از آن به الامر تعبير مي‌كردند، قابل نيابت و تصدي مي‌دانستند. و از اين رو ابوبكر خود را جانشين پيامبر دانسته و حكومت را به دست گرفت. اگر زعامت پيامبر صرفاً زعامتي ديني بود و فقط شأن پيامبري ايشان مي‌بود كه قابل نيابت نبود. پس معلوم شد كه الامر به چه معناست.
اين آيه اطاعت محض از رسول خدا را در كنار اطاعت محض از خداوند، براي مؤمنين واجب شمرده كه اين اطاعت در تمام شؤون زندگي است از جمله در اختلافات اجتماعي و تنازعات بر سر منافع يكديگر در روابط اجتماعي و همانگونه كه گذشت،اختلاف و حل اختلاف تنها در موارد قضايي نيست.
پس اين آيه يك شأن حاكم بودن براي پيامبر بيان مي‌كند كه قبول اين امر براي افرادي كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده‌اند ناگزير است (يا ايها الذين امنوا). (ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الاخر)
علاوه بر پيامبر، اين آيه، شأن حكومتي و ولايت سياسي را براي عده‌اي ديگر كه از آنها به اولي الامر تعبير كرده است، نيز قائل است.
و اولي الامر كساني هستند كه از جانب خدا حق دخالت در شؤون ديني و دنيوي مردم را دارند. مصداق اين افراد به عقيده شيعه اماميه، ائمه معصومين (عليهم‌السلام) هستند. در واقع اين آيه و آيه ولايت با توجه به احاديث معتبر ما و شواهد قرآني، ارتباط بين حكومت و امامت را هم بيان مي‌كند.
آيه بعدي آيه 65 سوره نساء است:
فلا و ربك لا يومنون حتي يحكموك فيما شجربينم ثم لا يجدوا في انفسهم حرجاً مما قضيت ويسلموا تسليماً
نه، سوگند به پروردگارت كه آنان ايمان نمي‌آورند مگر اينكه در مشاجره‌هايي كه ميان آنهاست تو را داور قرار دهند و در درون خود نسبت به قضاوت تو در تنگنا نباشند و تسليم محض حكم تو شوند.
اين طرز بيان آيه، كاملاً نوع حكومت پيامبر و ارتباط تنگاتنگ ايمان و حكومت را مشخص مي‌كند. نتيجه‌گيري از اين چند آيه اينكه: در قرآن صحبت از حكومت ديني شده است. هم قوانين و سياستهاي اين حكومت و هم حاكمان اين حكومت بايد الهي ، مؤمن، ديندار و منصوب از سوي خدا باشند و عدم قبول حكومت اين حاكمان در واقع ايمان نياوردن به خداوند است.
سياست ديني
علاوه بر اين آيات يك دسته آيات در قرآن هستند كه جهت‌گيريهاي كلي سياستهاي ديني را بيان مي‌كنند كه حكومت ديني ناچار است تشكيل شود تا اين سياستها اجرا گردند. حكومتي كه چگونگي احكام و قوانين آن با آيات قبل مشخص شد. آياتي كه اكنون بررسي مي‌كنيم مي‌توانند ثابت كنند كه نه تنها سياست، چيزي غير ديني نيست بلكه سياست ديني و الهي موجب سعادت دنيا و آخرت و سبب تقرب به خدا خواهد شد.
1ـ و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم االظالمون (مائده/45)
و كسي كه به آنچه خدا نازل كرده حكم نكند، از ظالمان خواهد بود.
2ـ و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون (مائده/47)
3ـ و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون (مائده/44)
ظالم، فاسق و يا كافر خواهد بود هركس كه براساس آنچه خدا ناز كرده حكم نكند.
حكومتي را در نظر بگيريد كه غيرديني است، قوانين آن هم براساس معيارهاي خاصي وضع مي‌شوند مثلاً خواست و نياز مردم و اين قوانين ممكن است در خيلي از جاها با آنچه كه خدا نازل كرده است مغايرت داشته باشند، اما افراد جامعه‌اي كه اين حكومت در رأس آن است، مسلمانان هستند، حتي افرادي كه در طبقه‌هاي بالاي حكومت جاي دارند. آيا عمل به قوانين، داوريها، سياستها و احكام اين حكومت هرچند خلاف امر خداوند باشد، با اين آيات قرآن همخواني و هماهنگي دارد؟ مسلماً كه اينگونه نيست. پس حكومت بايد به گونه‌اي باشد كه قوانين و سياستهاي آن براساس احكام الهي باشد. حاكمان اين حكومت هم طبق آياتي كه بعد مي‌گوييم بايد ويژگيهاي خاص خود را داشته باشند، تا با اين شرايط بتوان، امثال اين آيه قرآن (مائده/45) را محقق كرد.
البته مسلم است كه خداوند به طور صريح و آشكار در مورد ريز ريز قوانين حقوقي و قضايي و..براي دوران حاضر، در همه موارد صحبت نكرده است، اما خطوط كلي و چارچوبهاي اصلي را بيان نموده و گفته است بشر با عقل ابزاري خود با توجه به شرايط و مصاديق مختلف، قوانين خود را براساس همين اصولي كلي و چارچوبهاي اساسي ترسيم كند. ضمن اينكه در برخي موارد، صراحتاً خداوند نيز قوانين را هم بيان نموده است.
دومين آيه:
و لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلاً
و خداوند تسلط كافران بر مومنان را قرار نداده است (نساء/141)
همان حكومت غيرديني را در نظر بگيريد كه بر مؤمنان حكومت مي‌كند. حالا اگر حاكمان اين حكومت براساس قوانين آن بخواهند سياستي را اعمال كنند كه موجب تسلط كافران بر مومنان شود، حال چه واسطه اقتصادي باشد يا سلطه سياسي، فرهنگي و... كار آنها خلاف قانون نيست.
اما آيا خلاف قرآن هم نيست؟
اين آيه كه يكي از چارچوبهاي اساسي سياستگذاريهاي حكومت را بيان مي‌كند و نمونه‌هاي ديگر از اين آيات، براي تحقق، بايد پشتوانه قدرت و حكومت داشته باشند.
آيات و رواياتي كه در آن صحبت از احكام قصاص، حدود، تعزيرات، احكام مالي، جهاد، امر به معروف شده است، از اين قبيلند.
در باب جهاد؛ مثلاً دولت مي‌گويد نبايد وارد جنگ شد، ارتش، نيرو و مهمات و اسلحه نمي‌دهد. ولي فقيه يا حتي امام معصوم حاضر، مي‌گويد بايد جهاد كنيد، حالا چه بايد كرد؟
پس اين آيات علاوه بر اينكه سياستهاي ديني را بيان مي‌كنند ضرورت ايجاد يك حكومت ديني را هم تأكيد مي‌نمايند و نشان مي‌دهند در جايي كه امكان تحقق حكومت ديني باشد بايد اقدام كرد.
3ـ الذين ان مكنا هم في الارض، اقاموا الصلاه و اتوا الزكوه و امر بالمعروف و نهي عن المنكر
كساني هستند كه اگر در زمينه به آنها اقتدار دهيم، نماز را به پاي مي‌دارند، زكات را مي‌دهند و امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند. (حج/41)
اين آيه كاملاً صريح و روشن پيوند دين و سياست را نشان مي‌دهد. به ما ميگويد كساني كه در زمين به آنها اقتدار داديم، مطلوب ما اين است كه تمام برنامه‌ريزيهاي اينها، تمام سياستگذازيهايشان اعم از داخلي و خارجي، اقتصادي و بهداشتي، فرهنگي و فكري، كشاورزي و صنعتي و.... نبايد مانع برپايي نماز، پرداخت زكات و اجراي مسأله مهم امر به معروف و نهي از منكر شود. اين امور، بايد در تمام برنامه‌هاي اين افراد گنجانده شودند. يعني بايد روح نماز، كه ستون دين است يعني روح دين، در تمام اين سياستها دميده شود. حققت نماز در جامعه اقامه شود. اشاره به زكات در آيه مسأله اقتصاد را يادآور مي‌شود. اقتصاد برمبناي ربا شكل نگيرد، در صادرات و واردات، وابستگي صرف به مصرف از بيگانه را به دنبال نكشاند. در برنامه‌ريزيهاي فرهنگي بايد به گونه‌اي باشد كه عامل توسعه و گسترش فساد نشود، فضاي جامعه بايد در جهت معنويت فرد فرد اعضاي آن، آماده شود. برنامه‌هاي صنعتي و... به گونه‌اي نباشد كه موجب اسراف سرمايه‌هاي ملي، انساني و... شود. و اينها جز با حكومت ديني، اجرا نخواهد شد. يعني همانها كه خداوند به آنها مكنت داد و شرايط فوق را اجرا مي‌كنند بايد حاكم شوند. بحث اجراي عدالت و مخصوصاً عدالت اجتماعي هم كه از اهداف اساسي حكومت ديني است قبلاً مطرح شد كه در اينجا به آن اشاره نمي‌كنيم.
چند روايت:
1ـ خير السياسات العدل (بهترين سياستها، عدالت است)
2ـ آفه الزعما، ضعف السياسه ( آفت رهبران، ضعف سياست است)
3ـ حسن التدبير و تجنب التبذير من حسن السياسه (نيك انديشي و دوري از اسراف از سياستهاي نيك است) (امام علي (ع) غررالحكم و دررالكلم، ج1 و3)
با نگاهي نه چندان عميق به اين روايات ديگر چطور مي‌توان گفت كه سياست چيزي غيرديني است و دين حرفي براي سياست ندارد، سياست، غول بي‌شاخ و دمي است كه پرنيان دين بايد از چنگال او نجات يابد!
در زيات جامعه كبيره كه از زبان امام هادي (عليه‌السلام)، اوصاف ائمه طاهرين (عليهم‌السلام) را بيان مي‌كند، مي‌خوانيم: و ساسه العباد (و سياستمداران بندگان خدا)
اگر سياست به معناي دزدي، كلك و دروغ است و خيلي ترسناك و آلوده، يا بايد متوسل به تحريف معناي اين عبارت شويم و يا اينكه اين صفات ضداخلاف را به ائمه (عليهم‌السلام) نسبت دهيم! (استغفرالله ربي و اتوب اليه)
بله! اگر سياست، سياستهاي ديگر مكاتب بشري باشد كه با اصالت و محوريت عقل جمعي و خواست غيرمشروع مردم و نفع و سود سرمايه‌داران وضع مي‌شود،‌دقيقاً با دين مخالف است و منطبق بر همين صفات است. اما وقتي دين مبين اسلام بر منباي جهان بيني، انسان‌شناسي، خدابيني و آخرت‌انديشي خاصي كه دارد برنامه‌ههايي را براي فرد و اجتماع مسلمانان بيان مي‌كند و دنيا را مزرعه‌اي مي‌داند كه برداشت محصول آن در آخرت است، اين سياستها و برنامه‌هاي ديگر چيزي جداي از دين نخواهد بود، بلكه كاملاً از دل دين بيرون مي‌آيد و نه تنها وحشتناك نيست بلكه اجراي آنها از عبادات و واجبات و موجب صفاي قلب و روح است.
اين چند آيه و 3 روايت از مولاي متقيان (عليه السلام) بر غير ديني بودن سياست، و همچنين عدم وجود حكومتي ديني، خط بطلان مي‌كشد.
به اميد آن روز كه حكومت ديني جهاني شود، و حاكمان الهي از نسل انبياء و اولياء، دادگسترترين، بهترين و ديني‌ترين حكومت را در سراسر جهان برپا كند و نه تنها حكومتي ديني تشكيل مي‌شود كه جز آن، ديگر هيچ حكومتي وجود نخواهد داشت.
وعدالله الذين امنوا ليستخلفنهم في الارض... (نور/55)
ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين (قصص/5)
http://www.payambarazam.ir
/index.html
/web_view_id_56.html

صفحه نخست
سياسي
اجتماعي
فرهنگي
دانشجويي
نشريات دانشجويي
مذهبي
صنفي
ورزشي
علمي آموزشي
مناسبتهاي ويژه/بزگداشت روز دانشجو
دهه گفتمان دانشگاهي
پرسمان دانشجويي
گزارش تصويري
اخبار ويــــــــژه

مقاله
گزارش
گفتگو
گزيده نشريات دانشجويي

وب لاگ خبرنگاران ما
ثبت نام در وب لاگ
ورود اعضا
ليست پيوندها
ارسال سوژه خبري
ارسال خبر
تماس با ما