طرح  عکس  نمايه نشريات دانشجويي  بانک اطلاعات نشريات دانشجويي  آموزشي  معرفي مراكز فعال نشريات  جشنواره نشريات  مجله همراه  تازه هاي نشريات  اتاق گفتگو   
همايش تعاون و اشتغال دانش آموختگان دانشگاهي برگزار مي شود            تقويم آموزشي دانشگاه آزاد اسلامي گرگان در نيمسال تابستان سال تحصيلي 1385 اعلام شد            پذيرش مقاله عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي گرگان در كنگره بين المللي            برگزاري كارگاه برنامه ريزي و الگوهاي تدوين طرح درس در دانشگاه گرگان            دانشگاه گرگان ميزبان مسابقات تنيس و بدمينتون دانشگاه هاي كشور           
دانشگاه، دانشگاه است‏/صنفی دانشجویی/ 4/بهمن/1383---7:55:56 PM
دانشگاه، دانشگاه است‏
دكتر مهدى محقق از اساتيد و محققين بنام ايرانى است كه سال‏ها تدريس و تحقيق و نيز همكارى با اسلام شناسان و ايران شناسان را در داخل و خارج از كشور در كارنامه خود دارد. اين استاد دانشگاه كه سطوح عالى حوزوى را نيز قبل از به پايان رساندن سطوح عالى دانشگاه، در نزد بزرگان عصر خود به پايان رسانده است، با دو نظام آموزشى و پژوهشى حوزه و دانشگاه آشنايى كامل دارد. نگاه درد شناسانه و درمانگرايانه استاد در خصوص كاستى‏ها و بايسته‏هاى دو نظام حوزه و دانشگاه، صفحه گپ پرسمان را بر آن داشت تا بخشى از نقطه نظرات اين چهره ماندگار علم و فرهنگ ايران زمين را تقديم دانشجويان عزيز كند.


استاد دانشگاه بايد در دانشگاه باشد.

ما(من و شهيد مطهرى) در جلسه هايى كه به وسيله وزارت علوم تشكيل مى‏شد، اغلب با هم بوديم. من نماينده دانشكده ادبيات و علوم انسانى بودم و ايشان نماينده دانشكده علوم معقول و منقول بود و حتى در بعضى از اين جلسات هم كه مى‏دانستيم افرادى شركت مى‏كنند كه ما حرفى براى آنان نداريم، مرحوم مطهرى براى شركت در جلسه با من مشورت مى‏كردند. من مى‏گفتم: وقتى وزارت علوم دعوت كرده و جلسه‏اى تشكيل شده است و بزرگان مملكت هم كه اغلب بزرگان سياسى بودند و شركت مى‏كنند و در جريان علم قرار مى‏گيرند، ما بايد شركت كنيم؛ زيرا يكى از آفات مملكت ما همين بوده است كه گاهى بعضى از افراد با نفوذ سياسى، خودشان را وارد جريان مى‏كنند؛ در حالى كه نه علاقه‏اى به علم دارند و نه به درد معلمى مى‏خورند؛ ولى چون كه كلمه دانشگاه يك كلمه دهان پركنى هست، مى‏آيند تا گفته بشود كه ايشان مدير عامل فلان اداره هستند يا در فلان وزارت خانه در رأس قرار دارند و در ضمن استاد دانشگاه هم هستند.

در كشورهاى مترقى اين جور نيست. آن كسى كه استاد دانشگاه هست، بايد استاد دانشگاه بماند و بايد ساعت 9 در دفتر خودش باشد و در اختيار دانشجويان قرار بگيرد. كسى كه چند تا شغل دارد و يك شغلش، استادى دانشگاه است، اين استاد به معنى واقعى نيست. او مى‏آيد آن جا يك درسى مى‏دهد و آن عنوان را يدك مى‏كشد. غرض اين كه افرادى هم كه آن جا نشسته بودند، اكثرشان از اين قبيل بودند و نه همه شان.

وقتى ما با مرحوم مطهرى با هم به آن جا رفتيم، آنها گفتند: هدف از اين جلسه اين است كه دانشجويان ديگر الان يك خورده سركش شده‏اند و فرمان بردار نيستند و طغيان مى‏كنند و از اين حرف‏ها و ما مى‏خواهيم افرادى بيايند الگو براى اينها بشوند تا در حقيقت آنان تحت تأثير آن افراد قرار بگيرند؛ پس اين الگوها را اين جا جمع كرديم و در اين جمع فقط چند نفر استاد بودند كه من مى‏شناختم.

آنها واقعا استاد به معنى واقعى بودند؛ ولى بقيه شان همان افراد ادارى و ديوانى بودند كه به دانشگاه راه يافته بودند. افرادى بودند كه ده تا شغل داشتند كه يكى هم تدريس در دانشگاه بود. مرحوم مطهرى مى‏فرمودند: نسل جوان ما و دانشجويان ما از بزرگان اين مملكت مأيوس شدند؛ از بس كه ديدند متملق و چاپلوس هستند، دنبال مال و منال دنيا هستند و اعتنايى به دانشجويان ندارند و چه بسا دانشجويان را تحقير مى‏كنند.

اين است كه جوان ايرانى از اينها مأيوس شده، الگوى خودش را ديگر نمى‏تواند از ايران به دست بياورد و پس سعى مى‏كند الگويش را از خارج از ايران به دست بياورد و به دنبال فلان قهرمان فكرى آمريكاى جنوبى مى‏رود و اين را الگوى خودش قرار مى‏دهد و يك جمله‏اى گفتند كه شايد مثلاً من جرأتش را نداشتم كه اين جمله را بگويم؛ ولى مرحوم مطهرى مى‏گفتند و بعد هم گفتم: شما خوب گفتى. گفت: ممكن است بعضى‏ها شرح حال خودشان را بنويسند و بدهند دست دانشجو كه بيا اين را الگوى خودت قرار بده و دانشجو ممكن است اين را بخواند؛ و به خاطر اين كه من چه كار بكنم كه مثل اين نشوم. اين تعبير براى آنها خيلى گران آمد و واقعاً هم تعبير درستى بود. همان طورى كه عرض كردم دانشجويان كاملاً استاد واقعى را از استاد غير واقعى تمييز مى‏دادند. آن جا در دانشكده ادبيات كه بودم، استادان بزرگ و بزرگوارى مثل مرحوم دكتر يحيى مهدوى داشتيم كه تمام حقوق خودش را صرف نشر كتاب‏هاى قرآنى و تفسيرى مى‏كرد.

استاد دكتر غلام حسين صديقى، استاد جلال الدين همايى و مرحوم بديع الزمان فروزانفر را دانشجويان استاد واقعى مى‏دانستند؛ ولى كسانى هم بودند كه ده جا ارتباط داشتند، ده جا شغل داشتند و مى‏آمدند سر كلاس و وقت شاگرد را هدر مى‏دادند اجازه نمى‏دادند كه دانشجويان با آنان صحبت بكنند كه اينها را هم دانشجويان مى‏شناختند.


بهشتى مرا به دايرة المعارف اسلام كنجكاو كرد.

اولين بارى كه من مرحوم بهشتى را ملاقات كردم ديدم يك كتاب كفتى زير بغلش است. سالى بود كه با هم امتحان ورودى مى‏داديم براى ورود شدن به دانشكده منقول و معقول. بعد از اين كه آشنا شده بوديم، دو دفعه سلام و عليك كرده بوديم. در جريان امتحان كنكور بوديم و اينها يكى دو تا كتاب كلفت زير بغلشان بود. گفتم اين چيست؟ يك دوستى داشتند كه او هم با ما وارد دانشكده معقول و منقول شد ؛ آقاى سيد كمال الدين موسوى كه در اصفهان تا همين اواخر هم تدريس مى‏كردند الان هم در قيد حيات هستند. او خيلى شوخ طبع بود و به من مى‏گفت: تأبط شراً؛ يعنى شرى را زير بغلش گرفته.(شوخى مى‏كرد).

بعد كه من كنجكاو شدم كه اين كتاب چيست؟ گفت كتاب دايرة المعارف اسلام است و تا آن وقت شايد من زياد كنجكاو نبودم كه دائرة المعارف اسلام چيست؛ ولى مرحوم بهشتى گفت مگرتو نمى‏دانى كه از 150 سال پيش اروپايى‏ها تحقيق و تتبع كردند درباره مسائل مختلف اسلام؛ از تاريخ، قرآن، جغرافى و اينها را به صورت الفبايى در اين‏جا مدون كردند.

خوب يك طلبه حوزه به هيچ وجه ضرورتى نداشت كه يك كتاب انگليسى را كه فرنگى‏ها نوشتند، بخواند؛ حتى در بعضى جاها مثل حوزه علميه مشهد كه حتى خواندن فلسفه هم علنى مجاز نبود، يادم است كه من شب‏ها مى‏رفتم پيش يك استاد و منطق حاج ملاهادى سبزوارى را مى‏خواندم.

در هر حال، مرحوم مطهرى يا مرحوم بهشتى و ديگر دوستان ما مثل آقاى دكتر سيد جعفر شهيدى كه خداوند وجودشان رابراى علم اين مملكت نگه بدارد، كاملاً متوجه شده بودند كه اگر خواسته باشند يك مورخ قوى باشند، بايد غير از شرح حال نويسى، تاريخ تولد و تاريخ وفات نويسى، بلد باشد؛ يعنى متوجه شده بودند كه يك مورخ واقعى بايد به تحليل علمى وقايع و رخدادها بپردازد. بنابراين مرحوم مطهرى هم اين دغدغه را داشت كه در حوزه علميه خواهش‏هاى او بر طرف نمى‏شود. و علاوه بر اين او يك رسالت بزرگ‏ترى هم در خودش حس مى‏كرد كه مى‏گفت اين نسل جوان الان مشتاق اسلام شدند و يك مقدار از آن جبرى كه در زمان رضا خان به وجود آمد يا بى‏توجهى كه بعد از او پيدا شد، وجود ندارد.


دانشگاه بايد استاد محور باشد

در مملكت ما هميشه استاد مدارى رايج بوده، مريد و مرادى بوده و امام و مأمومى بوده؛ اگر استاد قوى باشد، به طرفش روى مى‏آورند؛ هر رشته‏اى مى‏خواهد باشد. مرحوم بديع الزمان فروزان‏فر، استاد زبان و ادبيات فارسى ما بود؛ ولى چون كه يك استادى قوى بود، رشته زبان وادبيات فارسى را آن قدر اعتلا و ارتقا بخشيده بود كه عده زيادى از دانشجويان، دانشكده‏هاى ديگر را رها مى‏كردند و مى‏آمدند رشته زبان و ادبيات فارسى مى‏خواندند. همين چند وقت پيش ما مراسم بزرگ‏داشت استاد بهاء الدين خرمشاهى را برگزار كرديم كه او گفت: من و كامران فانى دانشجوى پزشكى بوديم و دانشكده ادبيات، استادان بسيار بزرگى داشت كه ما را جذب كرد. آن وقت مرحوم استاد جلال الدين همايى آن‏جا بود؛ فروزان‏فر آن‏جا بود؛ احمد بهمن‏يار آن‏جا بود؛ مرحوم ميرزا عبدالعظيم خان قريب آن جا بود كه هر كدامشان استوانه‏اى بودند؛ استادانى كه واقعا استاد به معنى واقعى بودند. از اين جهت بود كه مرحوم مطهرى معتقد بود: اگر يك استاد قوى پيدا بشود، جذب مى‏كند. مگر همان كسانى كه خود مرحوم مطهرى جذب كرده بود، با چه نيرويى جذب كرده بود. دولت كه كمك نمى‏كرد؛ بلكه آن شخصيت علمى خودش بود. مرحوم مطهرى هم معتقد بود كه اگر استادان بزرگ بيايند، دانشگاه واقعا حرف اول علم را مى‏زند و افراد قوى به وجود مى‏آيند. او معتقد بود كه هر چه استادها ضعيف‏تر بشوند، علم ضعيف‏تر مى‏شود. مرحوم استاد همايى هم يك وقتى مى‏فرمودند: دانشگاه ما از نظر علم، وقتى ضعيف شد كه دبيرستان‏هاى ما ضعيف شدند و اگر ما خواسته باشيم علم پيشرفت بكند و ارتقا پيدا بكند، بايست به همان دبستان و دبيرستان توجه بكنيم؛ حتى به كودكستان توجه بكنيم. چرا سطح كتاب خوانى در مملكت ما در درجه بسيار پايين است. حالا از كسانى كه آمار مى‏گيرند، بپرسيد كه كتاب خوانى در آلمان چگونه است و در مملكت ما چگونه است؛ چرا بايد اين‏طور باشد؟ دين ما و مذهب ما، با كتاب و با قلم آغاز شده است؛ پس چرا بايد از نظر كتاب خوانى در درجه چندم قرار بگيريم؛ پس معلوم مى‏شود كه از همان كودكى ما را كتاب خوان و علاقه‏مند به كتاب و علاقه‏مند به علم بار نياورند. مرحوم مطهرى عقيده‏اش اين بود كه بايد ما استادهاى قوى داشته باشيم تا بتوانند دانشجويان را جذب بكنيم؛ ولى اگر يك استاد، استاد حرفه‏اى شده و اگر وسيله‏اى برايش پيدا مى‏شد كه برود مثلاً بزاز بشود يا برنج فروش بشود، خوب مسلماً رفته بود.

ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‏ايم از بد حادثه اين جا به پناه آمده‏ايم.

من در كانادا درس دادم. آنها استاد را بعد از چهار سال اخراج مى‏كردند و مى‏گفتند: ركود علمى داشته است. كدام استاد را ما تا حالا بيرون كرديم تا بگوييم ركود علمى داشته است؟ مرحوم مطهرى مسائل را كاملاً مى‏دانست و از اين جهت بود كه مى‏گفت: بزرگ‏ترين شخصيت‏هاى علمى كه از ايران عبور مى‏كنند، به من معرفى كن كه ببينم اينها چه كار كردند تا به اين جا رسيدند.1

پى نوشت:

http://www.payambarazam.ir
/index.html
/web_view_id_56.html

صفحه نخست
سياسي
اجتماعي
فرهنگي
دانشجويي
نشريات دانشجويي
مذهبي
صنفي
ورزشي
علمي آموزشي
مناسبتهاي ويژه/بزگداشت روز دانشجو
دهه گفتمان دانشگاهي
پرسمان دانشجويي
گزارش تصويري
اخبار ويــــــــژه

مقاله
گزارش
گفتگو
گزيده نشريات دانشجويي

وب لاگ خبرنگاران ما
ثبت نام در وب لاگ
ورود اعضا
ليست پيوندها
ارسال سوژه خبري
ارسال خبر
تماس با ما